ادبیات

ادبی

 اشعار زیبایی ترجمه شده از شاعر پر آوازه ی کرد شیرکو بیکه س

شعر ویرانه
واژه‌ را كاشتیم
برای آنكه در دشتها
فردا بروید!
واژه را با باد در‌آمیختیم
تا در آسمان
حقیقت پرواز كند!
شعر را ركاب سنگ كردیم
تا در كوهها
تاریخی نو قیام كند!
ام‍ّا دریغا...دریغ!
دشتها را چنان برگی سوزاندیم
آسمان را قفس كردیم و
كوهها را ترور...
بدین‌گونه شعر نیز
اینك به ویرانه‌ای سوخته مبدل شده است!
نوشتن
آن‌گاه كه با ساقة تاكی بنویسم
تا كه برخیزم
سبد كاغذم از خوشة انگور پر شده است!
یك‌بار با سر بلبلی نوشتم
برخاستم... لیوان دم دستم لبریز از نغمه بود
روزی با بال پروانه‌ای نوشتم
برخاستم... سر میز و تاقچة پنجره‌ام
لبریز از گل بنفشه بود
زمانی هم
 كه با شاخه گیاه دشت انفال و حلبچه بنویسم
همین كه برخیزم...می‌بینم:
اتاقم، خانه‌ام، شهرم، سرزمینم
همه آكنده از جیغ و داد و
از چشم كودكان و
از پستان زنان

آزادی

 آزادی آواز چاقوها شد
وجیب ِدزدها

وجانماز تبر ها

 آزادی، جواهرات گذرگاه سیاست
وبازرگان دروغهای رنگین
میان شهرها
 آزادی، لنگه بارهای قاچاق
های ؛ چه كسی نشان كامل آزادی را به من میدهد؟
این واژه ی بی آبرو
آزادی چراغی است كه راه را دراز میكند

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:6 توسط سیما| |

نمی خواهم بمیرم 

نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ 
کجا باید صدا سر داد ؟ 
                 در زیر کدامین آسمان ، 
                            روی کدامین کوه ؟ 
که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه 
که از افلاک عالم بگذرد  پژواک این فریاد ! 
کجا باید صدا سر داد ؟ 

فضا خاموش و درگاه قضا دور است 
زمین کر ، آسمان کور است 
نمی خواهم بمیرم ، با که باید گفت ؟ 

اگر زشت و اگر زیبا 
اگر دون و اگر والا 
من این دنیای فانی را 
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم . 

به دوشم گرچه بار غم توانفرساست 
وجودم گرچه  گردآلود سختی هاست 

نمی خواهم از این جا دست بردارم  ! 
تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین بسته است . 
دلم با صد هزاران رشته ، با این خلق 
                            با این مهر ، با این ماه 
                            با این خاک با این آب ... 
                                                     پیوسته است . 

مراد از زنده ماندن ، امتداد خورد و خوابم نیست 
توان دیدن دنیای ره گم کرده در رنج و عذابم نیست 
هوای همنشینی با گل و ساز و شرابم نیست . 

جهان بیمار و رنجور است . 
دو روزی را که بر بالین این بیمار باید زیست 
اگر دردی ز جانش برندارم ناجوانمردی است . 

نمی خواهم بمیرم، تا محبت را به انسانها بیاموزم 
بمانم تا عدالت را برافرازم ، بیفروزم 

خرد را ، مهر را تا جاودان بر تخت بنشانم 
به پیش پای فرداهای بهتر گل برافشانم 
چه فردائی ، چه دنیائی ! 
              جهان سرشار از عشق و گل و موسیقی و نور است ... 
   
نمی خواهم بمیرم ، ای خدا  ! 
                             ای آسمان  ! 
                                     ای شب  ! 
نمی خواهم 
             نمی خواهم 
                          نمی خواهم 
                                     مگر زور است ؟

                                              "فریدون مشیری"

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 13:15 توسط سیما| |

سعید عبادتیان


 دڵم بێاوانێگ ته‌نیاس


 پڕ له‌ وێرانیه‌یل واس


 ئه‌تر شه‌وه‌اره‌گان یاس


 چه‌وه‌ ڕێ ڕاده‌ داڵاهوو


 ت ده‌رد بێ ده‌رمانمی


 هه‌م مه‌ڵهه‌می هه‌م ژانمی

 
 سووماێ چه‌وه‌یله‌گانمی


 چه‌وه‌ ڕی ڕاده‌ داڵاهوو


 ساز ده‌سم حه‌ێرانده


 جه‌سه‌م به‌ن به‌ن وێرانده


 دیده‌م، واده‌ێ سێرانده


 چه‌وه‌ ڕی راده‌ داڵاهوو


 له‌ هجراند به‌نه‌یل بان

 
 له‌ لیم سووز سه‌رته‌ز توان


 ڕێوار ڕییه‌گه‌ێ که‌شکه‌شان


 چه‌وه‌ ڕی ڕاده‌ داڵاهوو


 په‌پوو خوه‌ش جه‌مال هاته‌وه


 شه‌یدا و سووک باڵ هاته‌وه


 ڕه‌نگین و پڕ خاڵ هاته‌وه


 چه‌وه‌ ڕی ڕاده‌ داڵاهوو


 کۊه‌یل کیشانه تووڕ که‌و


 چه‌قی چه‌قاڵه‌ێ چه‌و له‌ خه‌و


 نه‌رگس سۊه‌رمێ دایه‌ له‌ چه‌و


 چه‌وه‌ ڕی ڕاده‌ داڵاهوو


 که‌ێکوو چه‌نی نه‌خش ها چووێ!


 شه‌وبوو چه‌نێ خوه‌شه بووێ!


 له‌ولاو چه‌نێ ته‌رکه‌ لووێ!


 چه‌وه‌ ڕێ ڕاده‌ داڵاهوو


 شنه‌ێ واێ شه‌مال هاته‌وه


 شوان وه‌ شمشاڵ هاته‌وه


 کووچ کورده مال هاته‌وه


 چه‌وه‌ ڕێ ڕاده داڵاهوو

 

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 21:10 توسط سیما| |

"ناهید مۆحه‌مه‌دی"

خش خشێ پاییز كه‌فتیه‌سه‌ گیانم

ته‌كیامه‌ له‌ گۆڵ ڕوی وه‌ زمسانم

ڕووژی هه‌زار جا ده‌یدنه‌م وه‌ كوش

وه‌یه‌ێ ئشاره‌ تیه‌ریده‌و گیانم

مه‌گه‌ر ت كیید تووای چوه‌ بكه‌ید

ئه‌وسا فرشته‌وید ئه‌لان نیه‌زانم

دڵته‌نگ و گریان قۆڵه‌ی لێوم تێ

جه‌ره‌قه‌ێ بیه‌ پڕ له‌ وارانم

وه‌یه‌ دڵخوه‌شویم نازم بكیشی

نازم شێوانی به‌سای زووانم

یه‌ێ تاق به‌وه‌ دیار سه‌وزمان كه‌ره‌و

هه‌ جوی هه‌میشه‌ خوه‌م مێهره‌بانم

پاییز نیه‌تویه‌نێ هیچ كارێ بكه‌ێ

تا ئاگر عشق له‌ ت ها گیانم

 

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 21:5 توسط سیما| |

بزرگداشت حکیم عمر خیام گرامی باد

آن آفتاب کرم و احسان و آن دریای ورع وعرفان وآن از دو جهان کرده اعراض پیر زمان دانشمند و فیلسوف بزرگ غياث‌الدين عمربن ابراهيم خيامي معروف به حكيم عمر خيام در اول ذيحجه 439 قمري (18 ماه مه 1048 ميلادي) در نيشابور متولد شد. شاگرد امام‌الحرمين جويني، ابوالحسين انبيري و ... بوده است.در سال 467 قمري (1074 ميلادي) در حالی كه تنها 27 سال داشت، مأمور شد كه با همكاري دانشمندان و رياضي‌دانان مشهوري همچون ابوالمظفر اسفزاري و ميمون‌النجيب‌ الواسطي، ابوالفتح عبدالرحمن خازني، ابوالعباس لوكري و معموري بيهقي به اصلاح تقويم موجود بپردازد. حاصل اين كارِ گروهيِ عظيم كه در رصدخانۀ اصفهان صورت گرفت و تا سال 471 قمري (1078 ميلادي) ادامه ياقت، تقويم جلالي بود كه تا به امروز يكي از دقيق‌ترين گاه‌شمارهاي جهان به شمار مي رود.چند صد سال است كه رباعيات خيام ( اعم از اصيل – الحاقي و مشكوك ) ورد زبان مردم صاحب ذوق و اهل حال است . رباعيات خيام از لحاظ فلسفي ، آنچنان عميق و پر مغز و گوياست كه براستي حيرت انگيز مي باشد . اسرار ازل – راز وجود آفرينش ، معماي هستي و ... از جمله مسائل فلسفي است كه فكر خيام را بخود مشغول ساخته است .
از ديدگاه خيام ( معماي هنر ناگشودني است ... هر آغازي كه براي جهان تصور شود پنداري بيش نيست ، فرجام زندگي نيز ناپيداست )
تلاش خيام در زمينه هاي فلسفي بر محور مشكلات و معماها و مجهولات دور مي زند و سعي او برآنست كه حقايق تلخ را بزباني ساده و همه فهم بيان كند و براي حل معضلات ، راه حل هاي منطقي و قابل قبول ارائه دهد . بقول مرحوم صادق هدايت : ( خيام سعي مي كند در ترانه هاي خودش به زبان و سبك غريبي ، همه مشكلات و معماها و مجهولات را آشكار و بي پرده حل بكند ، او زير خنده هاي عصباني و رعشه آور ، مسائل ديني و فلسفي را بيان مي كند و بعد راه حل هاي محسوس و عقلي را برايش مي جويد .خيام در قالب رباعي تمام مسائل مهم و تاريك فلسفي را كه در ادوار مختلف انسان را سرگردان كرده و افكاري را كه جبرا به او تحميل شده و اسراري را كه برايش لاينحل مانده مطرح مي كند .
اين نكات مهم و تاريك فلسفي كه صادق هدايت بدانها اشاره مي كند ، نگراني ها ، دشواريها ، اضطرابها ، معماها ، ياسها و اميدهايي است كه ميليونها انسان را طي قرون و اعصار (حتي عصر حاضر ) به عذاب فكري دچار كرده است و انعكاسي است از دردها رنجها و خوشيهاي بظاهر فريب كه همچنان باقي مانده است .

هر چند که رنگ و روی زيباست مرا

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در طربخانه خاک

نقاش ازل بهر چه آراست مرا

*********


چون عهده نمی شود کسی فردا را

حـالی خوش دار اين دل پر سودا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ما

بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را

*********


چون در گذرم به باده شویید مرا

تلقين ز شراب ناب گویید مرا

خواهید به روز حشر یابید مرا

از خاک در میکده جوييد مرا

*********


چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید ز تراب چون روم زیر تراب

گر بر سر خـاک من رسد مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب

*********


بر لوح نشان بودنی ها بوده است

پیوسته قلم ز نيک و بد فرسوده است

در روز ازل هر آن چه بايست بداد

غم خوردن و کوشيدن ما بيهوده است
 

*********


ای چرخ فلک خرابی از کینه تست

بیدادگری پیشه ديرينه تست

وی خاک اگر سينه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه تست

*********

 

چون چرخ بکام يک خردمند نگشت

خواهی تو فلک هفت شمُر خواهی هشت

چون بايد مرد و آرزوها همه هِشت

چو مور خورد به گور و چه گرگ به دشت

خيام در سال526 قمري (1131 ميلادي) در سن 83 سالگي در نيشابور درگذشت.یادش گرامی باد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 1:33 توسط سیما| |

۲۵ اردیبهشت یاد وخاطره شاعر و آزاده نامور بزرگمرد تاریخ ایران زمین

فردوسی قهرمان گرامی باد

 «حکیم ابوالقاسم فردوسی» در سال 329 هجری در «طبران» طوس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس    بود كه ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. فردوسي در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش به دست مي  آورد، به کسی محتاج نبود؛ اما بتدريج، آن اموال را از دست داد و به تهیدستی گرفتار شد.
 وي از همان زمان كه به كسب علم و دانش مي پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد و به تاریخ  واطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر  انداخت تا شاهنامه را به نظم در آورد. چنان که از گفته خود او  بر می آید، مدتها در جستجوی این کتاب بوده و پس از یافتن نسخه اصلی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرده است. او در اين باره می گوبد:
  بسي رنج بردم بدین سال سی                    
 عجم زنده کردم بدین پارسی
 پی افکندم از نظم کاخی بلند         
 که از باد و باران نیابد گزند
 بناهای آباد گردد خراب     
 ز باران و از تابش آفتاب
 
 فردوسی در سال 370 یا 371، به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار، هم خود او ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم برخي از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند، او را یاری می کردند. ولی به مرور زمان و پس از گذشت سالها، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را   سروده بود، دچار فقر و تنگدستی شد.
 اَلا ای برآورده چرخ بلند                    چه داری به پیری مرا مستمند
 چو بودم جوان برترم داشتی                به پیری مرا خوار بگذاشتی
 به جای عنانم عصا داد سال                پراکنده شد مال و برگشت حال
 
 فردوسی نيز مانند بابك سعی در بازگشت آيین زرتشت و زبان پارسی به ایران داشت. با اين تفاوت که  فردوسی قصد داشت با قلمش به مردم یادآوری کند که چه بودند و حال چه شدند. او توانست با قلم و سرشت  زیبای خود، زبان پارسی را به مردم بازگرداند، اما به دلیل برخی از شعرهایش، مورد خشم خلیفه وقت قرار گرفت. فردوسي و بابك تلاش بسياري كردند تا به ايرانيان، هویت راستين شان را یادآور شوند. فردوسی تا حدودی موفق بود و توانست با شاهنامه، زبان پارسی را به ایران زمین بازگرداند،  
"شاهنامه"، حافظ راستین سنت های ملی و شناسنامه قوم ایرانی است. شاید بی وجود این اثر بزرگ، بسیاری از عناصر مثبت فرهنگ آبا و اجدادی ما در طوفان حوادث تاریخی نابود می شد و اثری از آنها به جای نمی ماند.
اهمیت شاهنامه فقط در جنبه ادبی و شاعرانه آن خلاصه نمی شود و پیش از آن که مجموعه ای از داستانهای منظوم باشد، تبارنامه ای است که بیت بیت و حرف به حرف آن ریشه در اعماق آرزوها و خواسته های جمعی، ملتی کهن دارد. ملتی که در همه ادوار تاریخی، نیکی و روشنایی را ستوده و با بدی و ظلمت ستیز داشته است.
شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از شصت هزار بیت تشکیل شده است و دارای سه دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.
فردوسی بر منابع بازمانده کهن، چنان کاخ رفیعی از سخن بنیان می نهد که به قول خودش باد و باران نمی تواند گزندی بدان برساند و گذشت سالیان بر آن تأثیری ندارد. در برخورد با قصه های شاهنامه و دیگر داستانهای اساطیری فقط به ظاهر داستانها نمی توان بسنده کرد. زبان قصه های اساطیری، زبانی آکنده از رمز و سمبل است و بی توجهی به معانی رمزی اساطیر، شکوه و غنای آنها را تا حد قصه های معمولی تنزل می دهد.

حکیم فردوسی خود توصیه می کند:

تو این را درو غ و فسانه مدان

به یکسان روش در زمانه مدان

از او هر چه اندر خورد با خرد

دگر بر ره رمز معنی برد

شاهنامه روایت نبرد خوبی و بدی است و پهلوانان، جنگجویان این نبرد دائمی در هستی اند. جنگ کاوه و ضحاک ظالم، کین خواهی منوچهر از سلم و تور، مرگ سیاوش به دسیسه سودابه و . . . همه حکایت از این نبرد و ستیز دارند. تفکر فردوسی و اندیشه حاکم بر شاهنامه همیشه مدافع خوبی ها در برابر ظلم و تباهی است. ایران که سرزمین آزادگان محسوب می شود همواره مورد آزار و اذیت همسایگانش قرار می گیرد. زیبایی و شکوه ایران، آن را در معرض مصیبت های گوناگون قرار می دهد و از همین رو پهلوانانش با تمام توان به دفاع از موجودیت این کشور و ارزشهای عمیق انسانی مردمانش بر می خیزند و جان بر سر این کار می نهند. برخی از پهلوانان شاهنامه نمونه های متعالی انسانی هستند که عمر خویش را به تمامی در خدمت همنوعان خویش گذرانده است. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته اند. شخصیت های دیگری نیز همچون ضحاک و سلم و تور وجودشان آکنده از شرارت و بدخویی و فساد است. آنها مأموران اهریمنند و قصد نابودی و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستیزی هماره دارند و این ستیز نه روی گردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج عافیت، بلکه پهلوان در مواجهه و درگیری با خطرات بزرگ به جنگ مرگ می رود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ می دزدد. اغلب داستانهای شاهنامه بی اعتباری دنیا را به یاد خواننده می آورد و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار می خواند ولی در همین حال آنجا که هنگام سخن عاشقانه می رسد فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی موضوع را می پروراند. بیاییم با سرمشق قرار دادن راه ومنش شاعر گرانقدر از حافظان آیین و  رسوم ایران سرزمین دلیران و رادمردانی هم چون بابک خرمدین و ........باشیم .

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:8 توسط سیما| |

ترجمه شعر دالگ

مادرستاره ای درآسمان است

برای  هر  دردی  درمان  است

او   حکیم   درد  و  آلام   است

مادر  ترانه  آواز  خوانها  است

 

مادر  غمخوار  درد  و غمهاست

مادر  دلسوز  همه   آدمها ست

مادرامیدو آمال خانواده هاست

بی مادر خانه مثل ویرانه است

 

مادر   عاشق   بچه  ها ست

فداکار و جاننسار جوانهاست

این  فرموده   پیامبران  است

که بهشت زیر پای مادران است

 

مادر شعر و سرده  شاعران  است

مادر  گل  نرگس  باغ   زندگی ست

مادر محرم  دختران و پسران است

مادر تسکین دهنده روح پدران است

 

روشنائی ات خورشید را شرمسار می کند

بوی   خوشت   گل   را   سرزنش   می کند

عشق    به  شما  همه  را عاشق  می کند

 دوست داشتن شما اولاد را مدیون می کند

                 http://zindasht.persianblog.ir/
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:29 توسط سیما| |

داڵگ
داڵگ هساره‌ێ له‌ ناوئاسمانه‌


ئڕا هه‌رزه‌خمێ ده‌رمانه‌


ئه‌یو هه‌کیم ئێش و ژانه‌


داڵگ سروود ئاوازخوه‌نه‌یله‌


داڵگ خه‌م ده‌رکه‌ر کۆل خه‌مه‌یله‌


داڵگ دڵسووز ته‌مام که‌سه‌یله‌


داڵگ ئمێدو ئارزوو  ماڵه‌یه‌


بێ داڵگ ماڵ چووڵ و وێرانه‌


داڵگ ئاشق مناڵه‌یله‌


فه‌داکاروو گیانفداێ جووانه‌یله‌


یه ‌فه‌رمووده‌ێ  په‌ێغه‌مبه‌ره‌یله‌


ک بهه‌یشت ژێر پاێ داڵگه‌یله‌


داڵگ  شێروو سروودی شائره‌یله


داڵگ گۆڵ نه‌رگس باخ زنه‌یه‌


داڵگ هاوراز دویه‌ت و کۆڕه‌یله‌


داڵگ  ئارام گیان باوگه‌یله‌


 ڕووژنایت  شه‌رمسار خوه‌ر که‌ێد


بوو خوه‌ش هناسد گۆڵ شه‌رمه‌نه‌ که‌ێد


ئشق ت ته‌مام ئاشقه‌یل ئاشق که‌ێد


مهره‌بانی ت ئه‌وڵاده‌یلد ده‌ێن دار که‌ێد

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:28 توسط سیما| |

                                 

 

                                    ۲۳ اردیبهشت

         روز زن را به تمامی مادران رنجدیده و دلسوز تبریک میگویم

در این رابطه فقط یک چیز قابل گفتن است و آن درد و رنجی است که زنان ما در طول تاریخ متحمل شده اند و هنوز هم زیر بار این توهین و تحقیر نرفته اند وبه دنبال احقاق حق تضعیف شده خود در طول زمان هستند .باشد که روزی برسد زنان ما از حقوقی به واقع مساوی با مردان برخوردار شوند واین روز را به پاسداشت حرمت میلاد بانوی گرانمایه حضرت فاطمه زهرا"س" به تمامی زنان میهنم تبریک میگویم.

اشعار بالا از وبلاگ که سکه کور نوشته جناب سروش به امانت

 گرفته و ترجمه کردی کلهری نموده ام .امید است که مورد پسند قرار گیرد .

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:50 توسط سیما| |

فقر چيست؟
فقر ، چيزي را " نداشتن " است،
ولي،آن چيز پول نيست .....
طلاو غذا نیست ...
فقر، گرسنگي نيست .....
فقر، عرياني هم نيست...
فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتۀ كتابفروشي مي نشيند ......
فقر، تيغه هاي برندۀ ماشين بازيافت است،كه روزنامه هاي برگشتي را خرد مي‌كند...
فقر ، كتیبۀ سه هزار ساله‌ای است كه روی آن یادگاری نوشته‌اند...

فقر کتیبه دوهزاروپانصدساله ایست که با وجودثبت جهانی زیر توفان بادوباران نابود می شود.....
فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته مي‌شود .....
فقر ، همه جا سر می‌كشد ...
فقر، شب را " بي غذا " سر كردن نيست
فقر، روز را " بي انديشه" به سر بردن است..../.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:57 توسط سیما| |

"Godiva" همسر دوک کاونتری انگلیس زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا... قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است! !!!!!!!!!!!!!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:41 توسط سیما| |

 شادروان استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی فرزند حسین ایوانی (نیمه بهمن ماه ۱۳۰۴ - ۵ فروردین ۱۳۸۶ ) زاده کرمانشاه از شاعران معاصر ایران است.

 بهزاد پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دورهٔ عالی به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و مدت ۲۷  سال در دبیرستان‌های زادگاه خود به تدریس ادبیات فارسی اشتغال داشت و در سال۱۳۵۹بنا به درخواست خود بازنشسته گردید و به کار مطالعه و تحقیق پرداخت. وی به هنر خوشنویسی علاقه و دلبستگی زیادی پیدا کرد و خود در نوشتن خط تحریر و نستعلیق مهارت و توانایی یافت.

یدالله بهزاد در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹، هنگامی تحصیل در دانشکدهٔ ادبیات تهران، از استادانی چون جلال‌الدین همایی و دکتر محمد معین بهره برد.و..........

با کمال پوزش از محضر ادب دوستان که در تاریخ درگذشت ایشان مطلبی ارائه ندادم  چون ایام تعطیل بود و وبلاگ تقریبا تعطیل بود،هم اکنون با قطعه شعری از ایشان یاد و خاطره این استاد فرزانه را گرامی میداریم باشد که فرزندان این مرزوبوم پاسدار ارزشهای والای این عزیزان باشند

 

طفل نادان

 

خزانها بود و طوفــان حسرت در دل و جانم

تو ناگه آفریدی صد بهــــاران در زمستانم

 

نگاه آرزومند، چشم از تماشا برنمی گیرد،

چه می بیند درآن چاک گریبان چشم حیرانم!

 

تو رمز وراز هستی از کتاب درس می جویی

من آیات جمال از مصحف روی تو می خوانم!

 

رهایی یافت خواهم گویی زشبهای نومیدی؟

که از نور صبح می پاشد نگاهت بر دل و جانم

 

تپشــــهای دلم را ماند، آهنـــگ خــرام تو،

کجا آموختی این شیوۀ رفتن،  نمی دانم!

 

چه داری طرف جوی وسایه بید انتظار از من

که باغم را خزان آشفت و حالی دشت ویرانم!

 

سر زلفت به دست من نمی افتد که خواهانش،

جوانان جوان بختـــند و من پیری پریشــــانم!

 

گرفتم جا در آغوش صبا گیرم غبار آسا،

کجا و کی نصیبی می رسد زان طرف دامانم

 

بگردانم اگر راه از سر کویت به ناچاری،

هزاران آرزو گیرند با حسرت گریبانم!

 

نبردی ره در آن چین گیسو هرچه کوشیدی،

من ای باد سحرگاهی به ناکامی تورا مانم!

 

به پیری چون جوانی دل از کف می رود «بهزاد»

ادیب عشق را شاید که خواند طفل نادانم!!/

 

 

یدالله بهزاد کرمانشاهی

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:53 توسط سیما| |

 راز خوشبختی

 راز خوشبختی

 لبخند زدن به دیگران است        

                            وآرام کردن آنها

 وقتی که اندوهگینند

 همان گونه که شمع

 در اتاقی با دیوارهای سپید

 بهتر می درخشد

                          خوشبختی ما نیز

 وقتی از انعکاس لبخند دیگری

 به ما می رسد

                          درخشان تر است

 راز خوشبختی

 گشودن قلب خود بر دیگران است

 وگشودن قلب خود بر تجربه های زندگی

 چرا که قلب، همچون در ورودی خانه است

 آفتاب تنها زمانی می تواند به داخل بتابد

 که در باز باشد

    برگرفته از کتاب آبی کوچک آرامش نوشته"اویتا/پاول ویلسون" ترجمه "چیستا یثربی"

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:11 توسط سیما| |

  شاملو

 دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم 
 دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

 روزگار غریبی است نازنین

 و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
 عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 روزگار غریبی است نازنین

 و در این بن بست کج و پیچ سرما 
 آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند

 

 به اندیشیدن خطر مکن
 روزگار غریبی است نازنین
 آنکه بر در می کوبد شباهنگام
 به کشتن چراغ آمده است
 نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
 دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم 
 دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد

 روزگار غریبی است نازنین

 نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
 عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
 و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
 و ترانه را بر دهان
 کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
 شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
 ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
 خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
 خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 2:16 توسط سیما| |

از آدمها بت نسازید ، تا روزی مجبور به شکستن آنهانشوید      

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:3 توسط سیما| |

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت.

                                                                    (دکترعلی شریعتی)

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:38 توسط سیما| |

12اردیبهشت روز تجلیل از مقام معلم گرامی باد

روز جهاني معلم؛ در چهل و چهارمين اجلاس وزراي آموزش و پرورش که در تاريخ 3 تا8 اکتبر سال 1994 در شهر ژنو برگزار شد، فدريکو مايور دبيرکل وقت پيشنهاد کرد که مجمع روزي را به نام روز معلم اعلام کند. اين پيشنهاد از سوي مجمع تصويب شد،در اين اجلاس 70 وزير،27 معاون وزير و38 ناظر از 135 کشور جهان حضور داشتند  .  از ايران نيز هياتي به رياست محمدعلي نجفي در اين اجلاس شرکت کرده بود. اعضاي هيات ايراني عبارت بودند از سيروس ناصري، غفراني، نادرقلي قورچيان، عباس صدري، محمود مهرمحمدي و حسين معيني. هيات ايراني به اين پيشنهاد راي مثبت داد. از سال 95 به بعد، روز 5 اکتبرکه مقارن است با روز اول مهرماه همه ساله با صدور اطلاعيه و چاپ پوستر و طرح شعار هاي جذاب درمورد اهميت کار معلمان در سراسر جهان جشن گرفته مي شود . 

ما هم این روز بزرگ را به همه معلمان در سراسر جهان تبریک می گوییم واما روز 12 اردیبهشت که در ایران مقارن است با روز معلم و چگونگی نام گذاری این روز به عنوان پاسداشت مقام معلم:روز 12 اردیبهشت 1340در حالی که معلمان  شهر تهران در میدان بهارستان مقابل مجلس شورای ملی  برای رفع تبعیض و اعتراض به لایحه ی اشل حقوقی جعفر شریف امامی تجمع کرده بودند تا صدای  اعتراض خود را به گوش حاکمان ودولتمردان وقت برسانند با دخالت نیروهای شهربانی به درگیری و تیراندازی کشیده شد که دراین هنگام سرگرد ناصر شهرستانی رئیس کلانتری 2بهارستان که ازدست معلمان کلافه شده بود مستقیما به سوی آنان با اسلحه ی کمری شلیک کرد وگلوله به سر یکی از معلمان معترض به نام ابوالحسن خانعلی خوردکه درآنزمان دبیریکی از دبیرستانهای غرب تهران ودانشجوی دوره دکترای فلسفه دانشگاه تهران بود.معلمان با دیدن پیکر خون آلود دوست وهمکارشان جریحه دار شده وبا به دوش کشیدن پیکر این عزیز به طرف بیمارستان براه افتادند که به علت خونریزی شدید دربین راه جان سپرد .در روز13 اردیبهشت معلمان تابوت این جوان فرهیخته را در حالی که با صدای بلند شعار میدادند بردوش کشیده وخواستار تحقق خواسته هایشان شدند .این حرکت و شهید شدن این عزیز به خون غلتیده باعث شد که دولتمردان از مواضع خود کمی عقب نشینی کرده و به بعضی از خواسته های صنفی معلمان تن دهند. معلمان در روز 18 اردیبهشت بدنبال عقب نشینی حاکمیت در اجتماع چند هزار نفری خود روز 12 اردیبهشت را بعنوان روز معلم اعلام نمودند و هر ساله به شکلهای مختلف این روز را گرامی می داشتند ،تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی استاد مطهری استاد الهیات وصاحب تالیفات  فراوان دینی وصاحب فکر و اندیشه درروز سه شنبه ساعت بیست ودو بیست دقیقه 11 اردیبهشت در تاریکی شب به دست کوردلان تروریست گروه فرقان به شهادت رسید.شهادت ایشان مقارن شد با روز 12 اردیبهشت روز معلم ،به همین دلیل این روز را بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وبعد از شهادت استاد مطهری رسما به نام روز معلم شناخته شد وهمه ساله در سراسر ایران این روز را گرامی میدارند.روز معلم را در حالی گرامی میداریم که معلم دیگر به شغل خود افتخار نمی کند ومایه مباهاتش نیست  امروز ، معلم انساني ژنده پوش، غمگين و مضطرب است که در حل نا معادله پيچيده دخل وخرج زندگي درمانده است. روز معلم چه جهاني و چه ملي و مذهبي براي معلم جز غم و اندوه چه دستاوردي دارد.زیرا معلم آنچنان زیر بار فقر وتنگدستی کمر خم نموده که از عهده ی حل مسائل پیچیده ی زندگی خود نیز بر نمی آید معلمی که باید باروحی اسوده وخیالی بی تشویش به تربیت فرزندان این مملکت بپردازد ،امروز غم نان اورا مضطرب و غمگین ساخته است.سطح زندگی ورفاه معلمان روز بروز کاهش یافته و آرام آرام شغل معلمی برای معلمان به شغل دوم وسوم در آمده است واین می تواند خطری بس جدی برای فرزندان و آینده ی این سرزمین باشد .

به امید رفاه وآسایش فکری واقتصادی تمامی معلمان سرزمینمان ایران ،روز معلم را گرامی می داریم ودست تمامی فرهیختگان و معلمان دلسوز را می بوسیم.  

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:7 توسط سیما| |

11 اردیبهشت روز جهانی کار و کارگر

در اول ماه مه 1886، پلیس شیکاگو با حمله به تظاهرات گسترده کارگران، که برای هشت ساعت کار در روز، و حق تشکیل اتحادیه های کارگری برپا شده بود، آنان را به خاک و خون کشید. چند روز بعد، دادگاه چند تن از رهبران کارگران را محاکمه، و به مرگ محکوم کرد. یکی از رهبران کارگران اعتصابی، پس از اعلام رای ، در برابر دادگاه چنین گفت:

«کارگران اینک دریافته اند، که می توانند با اتحاد و همبستگی، و مبارزه جمعی بر مشکلات خود فائق آیند. کارگران دریافته اند که چه قدرت عظیمی در اتحاد آنان نهفته است، و به همین دلیل است که کارفرماها با تمام توان می کوشند تا اتحاد کارگران را بشکنند، و میتینگ کارگران را به خون بکشند. ما کارگران گرد هم آمدیم تا اندکی از حقوق خود را باز پس بگیریم؛ اما اکنون از دادگاه و زندان سر در آورده ایم . آیا این است معنای برابری و عدالت در جامعه ما؟ امروز اگر صدای حق طلبانه ما را با گلوله خفه می کنید، مطمئن باشید که این صداها دیگر خاموش شدنی نیست، و هر روز طنین آن رساتر خواهد شد.

رهبران کارگران شیکاگو به دست مستکبران جان باختند؛ اما حقانیت گفته هایشان به تدریج بر همگان مسلم شد.

در سال 1889، کنگره بین المللی کارگران در پاریس، به پیشنهاد نماینده کارگران آمریکا، روز اول ماه مه را به عنوان روز جهانی کارگر برگزید، و در پی آن در بسیاری از کشورهای دنیا، کارگران با برپایی اعتصاب و تظاهرات گسترده، این روز را گرامی داشتند و یاد و خاطره کارگران به خاک و خون کشیده شده را زنده نگه داشتند.

ما این روز بزرگ و به یادماندنی را که نماد مبارزات حق طلبانه ی کارگران و زحمتکشان علیه ظلم و جور واستثمار می باشد به تمامی هم میهنان عزیز خصوصا کارگران و زحمتکشان ایران و سراسر جهان تبریک میگوییم .یاد و خاطره به خون خفتگان این نهضت گرامی باد.

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:54 توسط سیما| |

پیشاپیش10اردیبهشت روز ملی شاخاب پارس( خلیج پارس)

                           را شاد باش می گویم

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 2:59 توسط سیما| |

بنام يزدان پاك

اسكندر گجستك بعدازويران كردن يكي ازشهرهايي كه گرفته بود

 دستوردادبه سربازاش كه تمام ساكنانش راهم ازدم تيغ بگذرانند

 اسكندر هنگام عبورازقبرستان اين شهر نگاهش به نوشته روي

 سنگ قبرها افتاد كه روي هركدام چنين نوشته كه فلان شخص

 4ثانيه ويا3دقيقه عمر كرده اسكندرباتعجب ازاين نوشته ها

 دستوردادكسي رابياورند تا برايش اين موضوع راشرح دهد

 خلاصه هرطور شديكي راازاهل آن شهرپيداكردندوپيش

 اسكندرآوردند واسكندر ازاوپرسيد كه اين جملات چه معني دارد

مگر شده كسي 3ثانيه عمر كند آن شخص جواب دادنه من پدرم

86سال ومادرم 78سال عمركردند اسكندرباتعجب پرسيد پس

 اين چيه روي سنگ قبر فردگفت اين شخص عمر مفيدش

 چندلحظه بوداسكندرگفت خوب حال اگر من بميرم روي سنگ

 قبرمن چي مي نويسند آن فردجواب داد مي نويسند لحظه اي كه

اسكندرازمادرزائيده شد مرد*بله دوستان گلم شايد خيلي ها ده ها

 سال عمر كنند ولي عمر واقعي آن است كه چقدر درست زندگي

 كرديم پس مثل اسكندرگجستك نباشيم سعي كنم مثل كورش بزرگ

 باشيم درست كردارودرست گفتارباشيم*برگرفته از وبلاگ هزاره های فراموش شده

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:22 توسط سیما| |

گذری برتاریخ ادبیات وهنر

شبی وهم انگیز در دل اشکفتی "غاری" سیاه وتا ریک بر گرد آتشی گروهی انسان نما جمع هستند ،گاه با اشاره ی چشم یا حرکاتی به دست وپاها یا با گردشی تند به دور خود ،کار واتفاقاتی که در روز برای انها در شکار وبرخورد با حیوانات درنده افتاده حکایت می کنند.در گوشه ای از غار یکی با تکه ای زغال و گیاهان رنگی بر دیوار غار نمایش شکار ویا به روایتی داستانی که در گوشه ای از مغزش در حال جوانه زدن است به اشکال مختلف در دیواره ی غار به نمایش می گذارد.و بقیه با موهای ژولیده با شگفتی به حرکات دست این جادوگر نگاه می کنند و هرکس بنا به زایش و جوانه  زدنهای درونی اش از این اشکال ترسیم شده برداشتی می گیرند.سالها و قرنها به همین منوال می گذردو این حیوانات پشم آلود که حال بر دو پای خود محکم ایستاده اند واز دستانشان به شکل قدرتمندی استفاده می کنند مسیر تکامل را می پیمایند.وهر بار بعد از یک روز پر اضطراب و وحشت زا گرد آتش جمع می شوند یکی داستان شکارش را با رقص و حرکات آهنگین دست وپا بیان می کند ویکی خشمش را از شکست در مقابل حیوانات درنده با اصواتی سهمناک ...شبان گاهان که به تماشای ماه وستارگان می نشیند در دلش جوانه هایی سر بر می آورد که دیگر حرکات دست وپا به بیان آن لحظه های با شکوه قادر نیست ،لحظاتی که جوانه های زیبای فکر واندیشه پا می گرفت واورا در مقابل این همه زیبایی مبهوت می کرد.انسان از غار ها به سوی دشت های پر برکت کوچ کرد و داستان انسان از این جا شروع وحیوان پشمالو در این هنگام ازپوست حیوانات شکار شده به دور بدن خود پیچید ودر خانه های گلی که با گچ و گیاهان رنگی تزئین داده اسکان می یابد.اینجاست که انسان دیگر برای بیان افکارش به حرکات مختلف دست نمی زند بلکه تکه گوشت محکم درون دهانش به چرخش در آمده و اصواتی را می پراکند که برای هر چیزی نامی گذاشته وبا تکرار آن کلمات وبیان آن، مطالب را به طرف مقابل انتقال می دهد .حیوان گذشته حال انسان نام گرفته وبرای هر حرکت وبیانی اسمی نهاده ،مرد زغال بدست دیگر یک جادو گر نیست بلکه یک نقاش است که برای لطافت بخشیدن به زندگی خشک وبی روح خود بر روی سنگ و چوب و...تصاویر زیبایی را میکشد،سنگ تراش با ابزارش از دل سنگ خارا تندیس بیرون می آورد و دیگری با همین سنگ بنایی زیبا می سازد . بوته های گلهای وحشی را به باغچه های خانه ها آورده و شهر های افسانه ای وزیبا میسازند.مغز انسان در این مرحله به عالی ترین مرحله تکامل خود رسیده است و برای بیان احساسات خود با چیدمان زیبای کلمات وسرودن ترانه ها وچکامه های زیبا و کلمات دل نشین به خلق حماسه ها واسطوره ها  پرداخته وبا نهادن این کلمات دلنشین در کنار نقوش حک شده در دل غارها ی تاریک ، ادبیات پدید آمد وبا تاریخ پیوند خورد .در اینجا این هنر است که می تواند وسعت به این فرحبخشی برای نیاز های درونی انسانهاداشته باشد.  در این زمان انسان برای حفظ دستاوردهای هنری وتاریخی وادبی خود باید راهی می جست و اینگونه بود که توانست خط را ابداع کند .پس ادبیات را می توان هم علم وهم هنروهم تاریخ نام نهاد . علم از این لحاظ که هر دو درپی  کشفیات هستند وهنر از این لحاظ که هر دو به نوعی هم زیبایی خاص خود را دارند وهم میتوانند موضوعی را برای خواننده یا بیننده  بیان کنند وتاریخ  با ثبت این زیباییها و انتقال آن به آیندگان .در نتیجه هم علم وهم ادبیات وهم هنروهم تاریخ در کنار همدیگر می توانند یک اثر ماندگار ،زیبا ومحکم را خلق کنند.در ضمن دوستان عزیز در نظر دارم مطالب خلاصه شده در مقاله از جمله "هنر نقاشی و تاثیر آن در ادبیات، هنر مجسمه سازی وتاثیر آن در ادبیات ، علم در ادبیات ، مذهب در ادبیات وتاریخ در ادبیات و.."را در متن های بعدی به صورت کامل ترو مجزا ارائه نمایم و تقاضای من از دوستان عزیز این است که در این رابطه مرا همراهی نموده ونقطه نظرات خودرا یا به صورت نظر خواهی ویا به ایمیلم ارسال نمایند . چشم به راه همراهی و همفکری دوستان هستم.

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:55 توسط سیما| |


Design By : Night Skin