بختیار علی» متولد ۱۹۶۰ شهر سلیمانیه کردستان عراق است. تحصیلات زمین شناسی را در
دانشگاه بغداد به پایان رسانیده است. در اوایل دهه ۹۰ میلادی رهسپار کشور
آلمان میگردد و تاکنون در آنجا ساکن است. وی یکی از نویسندگان پُرکار کُردیش است
که در زمینه های مختلفی قلم می زند. از جمله تاکنون چهار رمان با عنوانهای «مرگ
دُُرّدانه ی دوم» - «غروب پروانه» - «آخرین انار دنیا» و «شهر
موزیسین های سفید» و چندین مجموعه شعر از جمله «گناه و کارناوال» - «جلٌاد»
- «کتاب آدمکشها» - «بوهیمی و ستاره ها» - «کار کردن در جنگلهای
فردوس» و ... را به چاپ رسانیده است. همچنین تألیفات متعددی اعم از کتاب و مقاله
را در زمینه های نقد، جامعه شناسی، سیاست و ... دارد. آخرین اثر وی رمان «شهر
موزیسین های سفید» است که به تازگی از سوی «چاپخانه رنج» در تیراژ ده هزار
جلد روانه بازار شده است.واینک شعر زیبایی از ایشان:
.
التماس دوم
خدايا
به كبوتر بگو مرا ببخشد
حلالم كند
بر و ستاره عفوم كنند
مرا ببخشند آفتاب و مهتاب
خداي من
بگذار از جواني و دريا بگذرم
بگذار از پروانه و خيال
بگذار از غم حقيقت بگذرم
تا برسم به شكوفه ي محال .
خداي من
مرا ببخشند آنهایی که به دنیایم
آوردند
مرا ببخشند آنهایی كه به دنيايشان
آوردم
مرا ببخشند آنها كه چون آنها بودم
مرا ببخشند آنهايي كه چون من بودند .
قبل ِ مرگ
پیش از کُشتنم پرسید: از کدامین ملتی؟
از تبار گُل، یا که از نسل درختان
از نسل تبسم یا از نم نم گریه
پرسید:
خانه تان نزدیک باغچه ی تعلیق زمان
بوده است
یا در نزدیکی بی صدا ثانیه های
خُودکُشتن گُل؟
خانه تان نزدیک نفس های گُل میخک بوده
است
یا که در کوچه ی بن بست درنگ گُل
نرگس؟
پرسید از من:
با چند گام از روشنی و تابناکی، می
رسی تو به خیابان یقین
با چند دم از شبنم، می رسی به بازار
پروانه ها
نگاهم می کرد، می گفت:
تو از نسل گُل هاي گندم گون
زیبارو نیستی؟
در مدرسه ی خداوندی گیلاس
دوستی داشتی، آواز سروش، از دهان گُل
سرخی می خواند
رفیقی داشتی، برای اناری لب بسته
استخاره می کرد
من ترا در خیابان خوشبختی دروغین دیده
ام
دست های تو را در دست پر زرق طلاگون
پگاهي دیده ام
از خواب هایت پیداست
همه ی خاک زمین را درنوردیدی
تمام شیشه بشکسته های خانه ات،
دلیلی بر همصحبتی ات با شب اند
نسترن های فرو ریخته در حیاط خانه ات،
نشان از خیزش تو تا بیکران دارد
به روی اشک هایت نوشته است:
اتفاقی، در غروبی ابدی، می رسی بر سر
در حشر، و در آن جا می بینی، یک نفر، پیش از کشتنت، از تو می پرسد:
از کدامین ملتی، از نژاد بادی یا از
نژاد سیلاب؟ از کدام نسلی تو، نسل گُل، یا نسل پروانه؟