اینک داستان کچل وقاضی به زبان اصلی یعنی فارسی تا عزیزان بتوانند با توجه به برگردان کردی آن راحتتر موضوع داستان را متوجه شوند:

کچل وقاضی

در زمان قدیم رسم نبود زن ها از خانه بیرون بروند چون اگر زنی از خانه بیرون می رفت آن زن را بی حیا وبی عفت می دانستند وهر کس که به راه دور سفر می کرد زن ودخترش را به یک مرد امین وامانت دار یا قاضی محل می سپرد.بخصوص کسانی که می خواستند به مکه بروند زن وبچه شان را به قاضی می -سپردند واز او خط می گرفتند بعد به مکه میرفتند.در زمان قدیم یک نفر بازرگان تازه زن عقد کرده بود در آنزمان هم رسم بود هر دختری را که عقد میکردند هفت سال نامزد می نشست.بازرگان می خواست به مکه برود .بازرگان مانده بود چکار کند ! به زنش گفت من فردا ترا برده وبه دست قاضی میسپارم تا ازمکه برگردم تو جایت امن باشد زن هم قبول کرده......
ادامه نوشته

  روز جمعه 30 ديماه روز اول بهار کردي برهمه اقوام کردزبان و

                            کردنشين مبارک باد

امسال در حالي اين روز را آغاز ميکنيم و ماه دی "کيسه ته کنه"را پشت سر ميگذاريم که

 قطره اي باران نباريده ومردم به انتظار باران چشم به آسمان دوخته و منتظر برکت خداو-

ندي هستند ما همه دعاميکنيم ودر آغاز فصل بهار از درگاه پروردگار عيدي مي طلبيم.

وگشايش وخيروبرکت براي مردمان سرزمينمان ايران.اقوام کرد اين روز وشب آغازين آنرا

 گرامي داشته وبراي آن آيين هايي برگزار مي کنند.يکي از اين آيين ها درست کردن آش

 در شب اول بهار است.در اين شب عده اي ازجوانان و...درکوچه ها مي گردند وبا هم مي-

 خوانند:ئمشه و ئه وه لَ وه هاره       خه ير وه ماَلد بوواره"

امشب اول بهار است خيرو برکت به خانه ات ببارد".وصاحبخانه بيرون آمده هرچه در توان

 داشته باشد به آنها مي دهد.معمولا اين مراسم تا پاسي از شب ادامه دارد.ومردم در خانه-

 هايشان دور هم جمع شده وبه نقل داستان وخاطرات وخوردن نقل وشيريني مشغول

 ميشوند.در آيين يارسان فصل بهار را متعلق به"داوود که و سووار"چرخچي جهان ميدانند

،ما اين روز مبارک را با استشمام رايحه ي داوودي به عزيزان يارسان "اهل حق"نيز

 تبريک ميگوييم.

 برگردان داستان کچل وقاضی از داستانهای کهن به زبان کردی کلهری

با استناد به مقاله "ویژگی های افسانه ها ومتلهای کردی"نوشته آقای فرهاد عزتی زاده

در ادبیات کردی گذشتگان ،شاه دارای فر است وناسنجیده کسی را نمی آزارد واشخاص فقیر با توانایی وجنگاوری خود می توانند داماد شاه شوند." یا حتی خود، شاه شوند".در ادبیات عامیانه کردی کاست طبقاتی وجودندارد ودختر شاه می تواند عاشق پهلوانی گمنام یا برزیگری دست افشان شود .داستان زیر گواهی است بر این گفتمان .هرچند برگردان متل کچل وقاضی در زیر نمی تواند خالی از اشکال باشد ولی گامی است که باید برداشته شود هر چند  ناپخته .ومن از دوستان می خواهم که در این حرکت همراهمان باشند تا بتوانیم درآینده ای نزدیک شاهد پربار شدن این راه باشیم  .واینک برگردان داستان کچل وقاضی به زبان کردی کلهری باشد که مورد پسند عزیزان قرار گیرد.

 

ادامه نوشته

                    سیری در زندگی شاعره بزرگ ایران خانم پروین اعتصامی

بی تردید پروین اعتصامی بزرگترین شاعره ایران است که در بیست وپنجم اسفند ماه سال ۱۲۸۵هجری شمسی در تبریز بدنیا آمد.پدرش یوسف اعتصام الملک آشتیانی از نویسندگان وفضلای ایران بود. پروین تحصیلات ابتدایی را نزد پدر فاضل خود آموخت ودر آن روزگار که مدارس دخترانه وجود نداشت و همگان ازاین که دختران به مدرسه روند بیم داشتند .پروین ادبیات فارسی را فرا گرفت و از همان سنین کودکی با استعداد ذاتی خویش به شعر گفتن پرداخت.اشعار او چنان ساده وبی پیرایه ودر عین حال محکم وقوی بود که اطرافیانش رادچار بهت و حیرت می نمود.بعد از مدتی پدرش یوسف به تهران آمد وپروین تحصیلاتش را در این شهر درمدرسه آمریکایی ها (چونکه مدرسه دخترانه ایرانی وجود نداشت)ادامه داد وپس از فراغت از تحصیل در همانجا به تدریس پرداخت .اشعار نغز واستادانه پروین که بیشتر مناظرات اشیاءویا حیوانات مختلف است  .اولین دیوان اشعارش  در سال ۱۳۱۴ شمسی به چاپ رسید .مهربانی و دوست داشتن در اشعار پروین جایگاه ویژه ای دارد .پروین اعتصامی در اشعار خویش حاکمان ستمکار وشاهان مستبد وپارسا نمایان ریاکاروزاهدان فریبکاری را که بر جان ومال مردم مسلط شده وآنها را همچون عنکبوت در تار خویش گرفتار نموده وخونشان را می مکند مورد نکوهش قرار داده ودر مناظرات بین موجودات بیجان ویا انسانهای حاکم ومحکوم ویا مست وهوشیار ،استاد است. واینک یکی از مناظرات مشهور ایشان ،که بین مست وهوشیار است را در ذیل می آورم:

محتسب مستی به ره دید و گریبا نش   گرفت   /  مست گفت ایدوست این پیراهن است افسارنیست 

گفتی مستی زان سبب افتان وخیزان میروی   /   گفت جرم  راه رفتن  نیست ره هموارنیست

گفت  می  با ید  ترا  تا  خانه  قاضی برم       /    گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیکست والی را سرای، آنجا شویم     /    گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

گفت تا داروغه را گوییم در مسجد  بخواب    /     گفت مسجد  خوا بگاه  مردم  بدکارنیست

گفت دیناری بده  پنهان و خود  را وارهان     /    گفت کار شرع  ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهرغرامت جامه ات  بیرون کنم       /    گفت پوسیده است ،جز نقشی  ز پود و تارنیست

گفت می بسیار خوردی زآن چنین بی خود شدی/     گفت ای بیهوده گو! حرف  کم  و بسیار نیست

گفت  باید حد  زند  هشیار  مردم  مست را       /     گفت  آری! لیک  هیچکس  هشیارنیست

 

روز وهمن از ماه بهمن برابر با 26 دی ماه

بهمن یا وهومن که از واژه وهومنه در اوستا گرفته شده ، منش نیک و اندیشه پاک معنی می دهد

در گاه شماری سی روزه زرتشتیان ، دومین روز از هر ماه وهمن است که پس از روز اورمزد قرار دارد

 بهمن ، یکی از امشاسپندان یا به عبارت دیگر یکی از فروزه ها و صفات اهورامزدا است در گاتاهای اشو زرتشت ، بسیار به این واژه بر می خوریم و در واقع زرتشت پیامبر ایرانی برای دریافت پیام های اهورایی از وهمن یاری می گیرد. وهمن یعنی اندیشه و خرد خدا دادی.

بنابراین اشو زرتشت پیام های الهامی خویش را به وسیله خرد مقدس و نیک اهورا داده در یافت می کرد. در تاریخ گذشته ، این جشن را بهمنجه یا بهمنچنه یا بهمنچه نیز می نامیدند

در این جشن انواع خوراکها پخته ومهمانی می داده اند ،تا چند قرن پس از اسلام هم معمول بوده است.

اکنون زرتشتیان همچون جشن های ماهیانه دیگر ، جشن بهمنگان را نیز پاس می دارند و با گردهمایی و نیایش در آتشکده و نیایشگاه ها ، آن را جشن می گیرند و در سخنرانی ها خود آرزوی پدیدار شدن اندیشه نیک در بینش انسان می کنند. سپس همچون جشن های دیگر ، به شادی و سرور می پردازند.

 

    اربعین حسینی را به عاشقان اهل بیت تسلیت میگوییم 

          سیری در زندگی زنده یاد شاعر وعارف پرآوازه سید یعقوب ماهیدشتی

 در جامعه کنونی ما گذشته وآنچه که به آن تعلق دارد آرا م آرام به فراموشی سپرده می شود. و واژه ها ورسومی  جایگزین می شود ،که هیچ سنخیتی با آداب وفرهنگ اصیل ما ندارد. بر خود لازم میدانم که دست به قلم برده و زندگینامه و آثار بزرگان، عرفا، شعرا و نویسندگان نامور وپرآوازه که دینی بزرگ بر گردن بشریت دارند، را بدون هیچگونه حد ومرز جغرافیایی به رشته تحریر درآورده وبه خدمت عزیزان تقدیم دارم.

                                            در پندت ناصحا نا چو به گوش عارفان

هر ک فصلی نو بهارا ن ترک جا م می د کا                     نو بهار عمر شیرینش وه فصلی دی دکا

باده نو شی و ا ظریفه ا ر گدا یی لی بخو ا                     فخر بر شاهی جمشید و قباد کی   دکا

خوش بحالی اورشه مسته که عمری سربسر                صرفی معشوق ومی وچنگ و رباب و نی دکا 

در پند ت نا صحا نا چو به گو ش عا رفا ن                       خاروخس کی جی له بحری لجه ی بی پی دکا

زاهدا هر کس که له جام محبت مست بی                     گوش بو زهدی ریایی وک تو ناصح کی دکا

میرم هر عیشکی له م ایمرو میسر بو بکا                      تا و فر دا کی دزا نی چرخ گرد و ن چی دکا

هامسران خالق دزانی طامی می سید نچشت              ا ژ ره ذهن و ذکا را هی نرفته طی د کا

"سید یعقوب ماهیدشتی"

سید یعقوب از سلسله سادات سامره ای ساکن در قمشه ماهیدشت، ودارای مذهب شیعه اثنی عشری بوده، وی فرزند سید ویس، سال تولدش را علا الدین سجادی، ۱۸۰۸ میلادی نوشته است سید از کردی سرایان صاحب دیوان ودارای عنوان بوده خطی خوش و صوتی دلکش داشته،تنبور را استادانه می نواخته است.

نزد محمد حسن خان کلهر به مقام انشاء ودبیری انتخاب ومعزز ومحترم می زیسته است .و حدیث جوانمردی سید پوریا آسا ورد زبانهاست .

روایت است که سید بواسطه غلبات عشق هنگام هوره خوانی سوار می شد ومادیان اصیل خود را به رسم قدیم می گرداند و(قیقاج یا قیر قاج) میکرد و هوره می خواند.

در تاریخ فوت سید اختلاف هست .قبر مبارک ایشان در زادگاهش قریه قمشه ماهیدشت است.

"منبع :دیوان سید یعقوب ماهیدشتی..محمد علی سلطانی"

قلب مادر»
«
داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ

با نگاهِ غضب‌ آلود زند
بر دلِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

مادرِ سنگ‌دلت‌ تا زنده‌ست‌
شهد در کامِ من‌ و توست‌ شَرنگ

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را
تا نسازی‌ دلِ او از خون‌ رنگ

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌خوف و درنگ

روی‌ و سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینۀ‌ تنگ

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

عاشقِ بی‌خرد ناهنجار
نه،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌عصمت‌ و ننگ

حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

قصدِ سرمنزلِ‌ معشوق‌ نمود
دلِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

از قضا خورد دمِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سُوده‌ شد او را آرنگ

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ:

«آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ»


این قطعه از سروده‌های «ایرح میرزا» را کمتر کسی است که نشنیده یا نخوانده باشد. ولی شاید عده‌ای ندانند پیشینۀ سرودن این قطعه چیست و اصل آن چه بوده و از کجاست؟

زنده‌یاد دکتر محمدجعفر محجوب در کتاب «دیوان کامل ایرج میرزا» در توضیح این شعر می‌نویسد:

این قطعه را ایرج به‌منظور شرکت در مسابقه‌یی که مجلۀ ایرانشهر (چاپ برلین) در شمارۀ چهارم از سال دوم انتشار خود [سال 1302 شمسی] مطرح کرده بود سروده است.

در این مجله قطعه‌ای از زبان آلمانی ترجمه شده و از شاعران ایران خواسته بود که آن را به شعر فارسی در آورند. این قطعه «دل مادر» نام داشت و این است عین ترجمۀ فارسی آن:

«شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته مشغول راز و نیاز بودند. دختر از غرور حُسن مست و جوان از آتش عشق در سوز و گذاز بود. جوان گفت: ای محبوب من، آیا هنوز در صافی محبت و خلوص عشق من شُبهه‌ای داری؟ من که همه چیزِ خود حتی گران‌بهاترین دارایی خویش یعنی قلبِ خود را نثار راه عشق تو کرده‌ام.

دختر جواب داد: دل در راه عشق باختن نخستین قدم است. تو دارای یک گوهر قیمت‌داری هستی که گران‌بهاتر از قلب توست و تنها آن گوهر نشان صدق تو می‌تواند بشود. من آن گوهر را از تو می‌خواهم و آن دل مادر توست. اگر دلِ مادرت را کنده بر من آوری من به صدقِ عشقِ تو یقین حاصل خواهم کرد و خود را پای‌بند مهرِ تو خواهم ساخت.

این حرف در ته روح و قلب جوان دل‌باخته طوفانی برپا کرد؛ ولی قوتِ عشق بر مهرِ مادر غالب آمده از جا برخاست و در آن حالِ جنون رفته قلبِ مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه می‌پیمود ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد؛ دلِ مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و در آن‌حال صدایی از آن دل برخاست که می‌گفت: پسر جان؛ آیا صدمه‌ای برایت رسیده!؟».

در این مسابقه نیز ایرج میرزا از دیگر شاعران بهتر سرود و قطعۀ «قلبِ مادر» وی چندان شهرت یافت که در صفحات گرامافون ضبط شد و جزء شاهکارهای ادبی در آمد و هنوز هم در غالب جشن‌های فرهنگی و تربیتی که در دبیرستان‌ها و دبستان‌ها منعقد می‌شود، یکی از مهیج‌ترین و جالب توجه‌ترین قسمت‌های آن این قطعه است که معمولا به‌صورت «دکلاماسیون» خوانده می‌شود. [ 1 ]

[دیوان کامل ایرج میرزا، به اهتمام محمد جعفر محجوب، چاپ اول 1342، صفحۀ 279 و 280]
 

دکتر محمدجعفر محجوب در چاپ ششم از دیوان ایرج میرزا، که به سال 1368 در آمریکا توسط شرکت کتاب منتشر می‌شود؛ در مقدمه‌ای که با اضافات و ملحقات بر این دیوان همراه است؛ در تکمیل توضیح قبلی خود بر سابقۀ سرودن این قطعه می‌نویسد:

[. . .] در همان زمان شاعری فرانسوی به‌نام «ژان ریتشپن» [ 2 ] که معاصر ایرج میرزا بود، این قطعه را به‌زبان فرانسوی عوامانه به‌نظم آورده [ 3 ]، انتشار داده است؛ اما سرودۀ او در برابر قطعۀ ایرج هیچ رنگ و رونقی ندارد.

در این قطعه که شاعر فرانسوی آن‌را برای اجرا به شکل ترانه سروده است. در هر چند سطر یک برگردانی [ترجیع‌بند] هست که همراه آخرین سطرِ پیش تکرار می‌شود. این برگردان [ترجیع‌بند] معنی خاصی ندارد و برای حفظ آهنگِ ترانه به آن افزده شده و شش بار در طول ترانه تکرار می‌شود.

ترجمۀ این قطعه به زبان عوامانه‌ای که سروده شده در ترجمۀ فارسی چنین است:

«یه وقت یه پسرۀ بدبختی بود
که یه دختری رو که از اون خوشش نمیومد می‌خواس.
دختره بهش گفت: فردا دلِ مادرت‌و
برای من بیار، بدم‌ش به سگم.
پسره رفت خونۀ مادرش و اونو کشتِ‌ش.
دلش‌و در آورد و به‌دو اومد
وقتی می‌دوید خورد زمین
دله از دستش افتاد زمین و قِل خورد
وقتی دله رو زمین قِل می‌خورد
دیدن داره حرف می‌زنه
دله گریه کنون می‌گفت:
بچه جونم! جایی‌ت درد اومد؟»

[دیوان ایرج، به اهتمام محمدجعفر محجوب، چاپ ششم 1368، مقدمه صفحۀ ی و ک]

نیایشی زیبا از"جک ریمر"یکی از نویسندگان معاصر

"خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."

"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به آرزوهایمان بـرسـان ...
منبع:سپاس

      سخنانی از مولایم علی" ع"

علی ابن ابیطالب : هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست

علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم 

علی ابن ابیطالب : مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک

 استفاده کند

علی ابن ابیطالب : سرلوحه کتاب سعادت بشر ، رفتار پاک و سجایای اخلاقی اوست

علی ابن ابیطالب : بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه  پندارد

علی ابن ابیطالب : شکیبایی در مصیبت ، از نشانه های مومن است

علی ابن ابیطالب : شرط خرد حفظ تجربه ها و بکار بستن آنهاست

علی ابن ابیطالب : هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود ، پیوند دوستی او قطع

 خواهد شد

علی ابن ابیطالب : آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی

 بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود

علی ابن ابیطالب : هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست

علی ابن ابیطالب : برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی

                                                      به امید زندگی بهتر  

داش آكل

صادق هدايت

 

همة اهل شيراز ميدانستند كه داش آكل و كاكا رستم ساية يكديگر را با تير ميزدند . يكروز داش آكل روي سكوي قهوه خانة دو ميل چندك زده بود ، همانجا كه پا توغ قديميش بود...

ادامه نوشته

آقای رضا موزونی از چهره های صمیمی وصاحب نام شعرکردی در استان کرمانشاه که در حال حاضر مدیریت کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان استان را عهده دار هستند .شعر را به طور جدی از سال ۷۴شروع کرده ودر قالبهای مختلف به زبان فارسی وکردی کلهری می سراید .شعر ذیل از سروده های ایشان میباشد: 

به‌و پا قه‌دمد خاسه

وه‌ختێ ک دلم گریه‌ێ تیه‌ی بغز دلم وا که‌ی
زانم ک هه‌وا خوامی، حه‌یفه که ت حاشا که‌ی
سه‌د دیوز و که‌له‌ک دێدن، هه‌ر جا ک بچم ته‌یدن!
سه‌نگ بود ته‌ره ک به‌یدن، ئی جوره ته‌ماشا که‌ی
له‌ی باخه په‌لی وشکم تا بال و په‌ڕی وا که‌ی
هه‌ر جورِ مه‌لؤچگ ته‌یی، له‌ی بان ِ په‌له جا که‌ی
که‌م دی ت هه ده‌س ده‌س که، گلیه‌ی له‌م دی به‌س که
شێته‌یل په‌رینه‌و گشت، تا‌گه‌ر که ت  پاپا  که‌ی
که‌ی بوود هه چؤ ئه وسا، بایدن ته وه ئی ده‌ورا
چؤن دلخوه‌شی گه‌ورا، له‌ی ناو دله به‌ر‌پا که‌ی
له‌یره هه ‌ده‌نگ و باسه، ئیوشن ک ت تیه‌یی راسه!
به‌و پا قه‌ده‌مد خاسه، ئێ ملکه ت ئاوا که‌ی