شادروان استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی فرزند حسین ایوانی (نیمه بهمن ماه ۱۳۰۴ - ۵ فروردین ۱۳۸۶ ) زاده کرمانشاه از شاعران معاصر ایران است.
بهزاد پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه و دورهٔ عالی به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و مدت ۲۷ سال در دبیرستانهای زادگاه خود به تدریس ادبیات فارسی اشتغال داشت و در سال۱۳۵۹بنا به درخواست خود بازنشسته گردید و به کار مطالعه و تحقیق پرداخت. وی به هنر خوشنویسی علاقه و دلبستگی زیادی پیدا کرد و خود در نوشتن خط تحریر و نستعلیق مهارت و توانایی یافت.
یدالله بهزاد در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹، هنگامی تحصیل در دانشکدهٔ ادبیات تهران، از استادانی چون جلالالدین همایی و دکتر محمد معین بهره برد.و..........
با کمال پوزش از محضر ادب دوستان که در تاریخ درگذشت ایشان مطلبی ارائه ندادم چون ایام تعطیل بود و وبلاگ تقریبا تعطیل بود،هم اکنون با قطعه شعری از ایشان یاد و خاطره این استاد فرزانه را گرامی میداریم باشد که فرزندان این مرزوبوم پاسدار ارزشهای والای این عزیزان باشند
طفل نادان
خزانها بود و طوفــان حسرت در دل و جانم
تو ناگه آفریدی صد بهــــاران در زمستانم
نگاه آرزومند، چشم از تماشا برنمی گیرد،
چه می بیند درآن چاک گریبان چشم حیرانم!
تو رمز وراز هستی از کتاب درس می جویی
من آیات جمال از مصحف روی تو می خوانم!
رهایی یافت خواهم گویی زشبهای نومیدی؟
که از نور صبح می پاشد نگاهت بر دل و جانم
تپشــــهای دلم را ماند، آهنـــگ خــرام تو،
کجا آموختی این شیوۀ رفتن، نمی دانم!
چه داری طرف جوی وسایه بید انتظار از من
که باغم را خزان آشفت و حالی دشت ویرانم!
سر زلفت به دست من نمی افتد که خواهانش،
جوانان جوان بختـــند و من پیری پریشــــانم!
گرفتم جا در آغوش صبا گیرم غبار آسا،
کجا و کی نصیبی می رسد زان طرف دامانم
بگردانم اگر راه از سر کویت به ناچاری،
هزاران آرزو گیرند با حسرت گریبانم!
نبردی ره در آن چین گیسو هرچه کوشیدی،
من ای باد سحرگاهی به ناکامی تورا مانم!
به پیری چون جوانی دل از کف می رود «بهزاد»
ادیب عشق را شاید که خواند طفل نادانم!!/
یدالله بهزاد کرمانشاهی