چند حکایت از سعدی
سخن در ميان دو دشمن چنان گوي كه اگر دوست گردند شرم زده نباشي.
ميان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چين بد بخت هيزم كش است
كنند اين و آن خوش دگر باره دل
وي اندر ميان كوربخت و خجل
ميان دو تن آتش افروختن
نه عقل است و خود در ميان سوختن
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد.
پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی.
گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم و لکن خواهم مرا بر فایده این کار مطلع گردانی که مصلحت
در نهان داشتن چیست؟
گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی انده خویش با مردمان
که لاحول گویند شادی کنان
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 19:45 توسط سیما
|