شبی وهم انگیز در دل اشکفتی "غاری" سیاه وتا ریک بر گرد آتشی گروهی انسان نما جمع هستند ،گاه با اشاره ی چشم یا حرکاتی به دست وپاها یا با گردشی تند به دور خود ،کار واتفاقاتی که در روز برای انها در شکار وبرخورد با حیوانات درنده افتاده حکایت می کنند.در گوشه ای از غار یکی با تکه ای زغال و گیاهان رنگی بر دیوار غار نمایش شکار ویا به روایتی داستانی که در گوشه ای از مغزش در حال جوانه زدن است به اشکال مختلف در دیواره ی غار به نمایش می گذارد.و بقیه با موهای ژولیده با شگفتی به حرکات دست این جادوگر نگاه می کنند و هرکس بنا به زایش و جوانه زدنهای درونی اش از این اشکال ترسیم شده برداشتی می گیرند.سالها و قرنها به همین منوال می گذردو این حیوانات پشم آلود که حال بر دو پای خود محکم ایستاده اند واز دستانشان به شکل قدرتمندی استفاده می کنند مسیر تکامل را می پیمایند.وهر بار بعد از یک روز پر اضطراب و وحشت زا گرد آتش جمع می شوند یکی داستان شکارش را با رقص و حرکات آهنگین دست وپا بیان می کند ویکی خشمش را از شکست در مقابل حیوانات درنده با اصواتی سهمناک ...شبان گاهان که به تماشای ماه وستارگان می نشیند در دلش جوانه هایی سر بر می آورد که دیگر حرکات دست وپا به بیان آن لحظه های با شکوه قادر نیست ،لحظاتی که جوانه های زیبای فکر واندیشه پا می گرفت واورا در مقابل این همه زیبایی مبهوت می کرد.انسان از غار ها به سوی دشت های پر برکت کوچ کرد و داستان انسان از این جا شروع وحیوان پشمالو در این هنگام ازپوست حیوانات شکار شده به دور بدن خود پیچید ودر خانه های گلی که با گچ و گیاهان رنگی تزئین داده اسکان می یابد.اینجاست که انسان دیگر برای بیان افکارش به حرکات مختلف دست نمی زند بلکه تکه گوشت محکم درون دهانش به چرخش در آمده و اصواتی را می پراکند که برای هر چیزی نامی گذاشته وبا تکرار آن کلمات وبیان آن، مطالب را به طرف مقابل انتقال می دهد .حیوان گذشته حال انسان نام گرفته وبرای هر حرکت وبیانی اسمی نهاده ،مرد زغال بدست دیگر یک جادو گر نیست بلکه یک نقاش است که برای لطافت بخشیدن به زندگی خشک وبی روح خود بر روی سنگ و چوب و...تصاویر زیبایی را میکشد،سنگ تراش با ابزارش از دل سنگ خارا تندیس بیرون می آورد و دیگری با همین سنگ بنایی زیبا می سازد . بوته های گلهای وحشی را به باغچه های خانه ها آورده و شهر های افسانه ای وزیبا میسازند.مغز انسان در این مرحله به عالی ترین مرحله تکامل خود رسیده است و برای بیان احساسات خود با چیدمان زیبای کلمات وسرودن ترانه ها وچکامه های زیبا و کلمات دل نشین به خلق حماسه ها واسطوره ها پرداخته وبا نهادن این کلمات دلنشین در کنار نقوش حک شده در دل غارها ی تاریک ، ادبیات پدید آمد وبا تاریخ پیوند خورد .در اینجا این هنر است که می تواند وسعت به این فرحبخشی برای نیاز های درونی انسانهاداشته باشد. در این زمان انسان برای حفظ دستاوردهای هنری وتاریخی وادبی خود باید راهی می جست و اینگونه بود که توانست خط را ابداع کند .پس ادبیات را می توان هم علم وهم هنروهم تاریخ نام نهاد . علم از این لحاظ که هر دو درپی کشفیات هستند وهنر از این لحاظ که هر دو به نوعی هم زیبایی خاص خود را دارند وهم میتوانند موضوعی را برای خواننده یا بیننده بیان کنند وتاریخ با ثبت این زیباییها و انتقال آن به آیندگان .در نتیجه هم علم وهم ادبیات وهم هنروهم تاریخ در کنار همدیگر می توانند یک اثر ماندگار ،زیبا ومحکم را خلق کنند.در ضمن دوستان عزیز در نظر دارم مطالب خلاصه شده در مقاله از جمله "هنر نقاشی و تاثیر آن در ادبیات، هنر مجسمه سازی وتاثیر آن در ادبیات ، علم در ادبیات ، مذهب در ادبیات وتاریخ در ادبیات و.."را در متن های بعدی به صورت کامل ترو مجزا ارائه نمایم و تقاضای من از دوستان عزیز این است که در این رابطه مرا همراهی نموده ونقطه نظرات خودرا یا به صورت نظر خواهی ویا به ایمیلم ارسال نمایند . چشم به راه همراهی و همفکری دوستان هستم.